گرچه دور خانه ام صدها نگهبان داشتمباز با غم رفت و آمد های پنهان داشتمگرچه تنها حربه ام اشک است حالا ، یک زمان_در نگاهم جنگجوهای فراوان داشتم..از همان روزی که آدم سیب را از من گرفتپا به پایش در دل تاریخ جریان داشتمعشق با من بود لیلاوار یا سودابه وار
خوب و بد.. اما به احساس خود ایمان داشتمداستانم هفت خوان رستم دستان نشدمن ولی اندازه ی سهم خودم خوان داشتمباز هم دلخوش به این بودم که بادی می وزدقدر موهایم اگر روز پریشان داشتم..خوب شد ای
شانه ی
مردانه از
راه آمدیچند وقتی بود خیلی حس باران داشتم.."سیده تکتم حسینی...نارنج مویه ها...عیدتون مبارک دوستان این خانه... زنی از کوه های دوشنبه ......
ما را در سایت زنی از کوه های دوشنبه ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 138 تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 2:27